انديشه دينى در ايران معاصر را به دو بخش تفكر نظرى و تفكر اجتماعى مى
توان تقسيم كرد. در تفكر نظرى, پرسش از حقايق هستى و سرشت و سرنوشت آدمى
است و در تفكر اجتماعى, سخن از ماهيت و مناسبات اجتماعى و شيوه مواجهه
انسان با پديده هاى جمعى و عمومى است. جريان شناسى تفكر دينى در ايران
معاصر بايد به هر دو جنبه بپردازد, چرا كه در هر دو بعد, انديشه ها و
انديشوران بسيارى در دوره معاصر به ظهور رسيده اند و تجربه تازه اى از دين
شناسى و انديشه ورزى در ساحت فرهنگى تشيع و ايران رقم خورده است. هدف از
جريان شناسى, پى جويى و سامان بخشى به همين تجربه ها و بهره گيرى از آنها
براى بهسازى معرفت دينى و رويارويى منطقى با پرسش ها و چالش هاى فراروى
است.
نوشتار حاضر تنها بحث از تفكر اجتماعى دينى را عهده دار است و پژوهش در
تفكر نظرى دينى را به فرصتى ديگر وامى نهد. هرچند پاره اى از شخصيت ها و
جريان هاى دينى ايران به هر دو جنبه پرداخته اند, ولى برخى از آنها تنها
به يكى از اين دو علاقه نشان داده اند و درباره ديگرى سخنى نگفته يا از آن
به اجمال گذشته اند. بنابراين, در اين مقاله تنها به آن دسته از گروه ها و
شخصيت هايى پرداخته ايم كه در نسبت دين و جامعه انديشيده اند و مواضع خاصى
در اين راستا ابراز داشته اند.
هرچند انديشه اجتماعى يكى از مؤلفه هاى اصلى فرهنگ اسلامى از آغاز بوده
است و غالب گروه ها و گرايش هاى دينى در اسلام به اين عرصه توجه داشته اند
اما سخن از (نسبت دين با جامعه) و پرسش از دامنه حضور اسلام در قلمرو حيات
اجتماعى چندان ديرينه نيست.1 در شكل گيرى اين مسئله و رشد فزاينده آن در
گفتمان دين پژوهى معاصر, عوامل و اسباب چندى دخيل بوده است.
مواجهه متفكران مسلمان با پديده هاى مدرن در طول دو سده گذشته و حضور
پررنگ فرهنگ اجتماعى و مكاتب سياسى غرب در محيط اسلامى از يك سو, و انحطاط
و آشفتگى در جوامع اسلامى از سوى ديگر, عالمان و انديشمندان مسلمان را به
تدريج به تأملات نظرى در اين حوزه كشاند و تفكر اجتماعى اسلام را به عنوان
يكى از پرسش هاى جدّى در حوزه معرفت دينى مطرح ساخت. در خصوص جامعه ايران,
نهضت مشروطه يكى از عوامل شتاب دهنده به اين تلاش هاى نظرى بود و بى ترديد
اوج آن را بايد در انقلاب اسلامى و تحولات پسينى آن پى جويى كرد. البته,
در پسِ پشت اين دو تجربه سياسى نبايد از يك تجربه بزرگ ديگر در جامعه شيعى
ايران به سرعت گذشت, يعنى شكل گيرى نخستين دولت بزرگ شيعى در ايران با
همكارى مشترك شاهان صفوى و عالمان شيعه كه بى شك تأثير به سزايى در تكامل
انديشه سياسى در بين عالمان شيعه داشت.2
به هرحال, يكى از مهم ترين پيامدهاى انقلاب اسلامى كه هنوز هم چنان كه
بايد مورد شناسايى و تحليل قرار نگرفته است, نقش آن در پيدايى يا پويايى
جريان هاى فكرى و شفاف سازى گفتمان هاى اجتماعى در حوزه انديشه اسلامى
است. بازشناسى اين جريان ها و گفتمان هاى زنده و فعال و پيش بينى روند
تحولات آينده آنها در سطح ايران و جهان اسلام مى تواند بستر مناسبى براى
فهم بهتر پرسش هاى بنيادين, تعريف پروژه هاى پژوهشى نوين و گشودن فضاهاى
تازه در گفت وگوهاى نخبگانى باشد.
در طول چند دهه گذشته, انقلاب اسلامى از دو سو, تفكر اجتماعى در ايران را
تحت تأثير خود قرار داد. از يك سو, به شفاف سازى و مرزبندى جريان هاى فكرى
كمك كرد و ديدگاه هاى مبهم و گاه آشفته متفكران را به تدريج به مواضع روشن
و متمايز تبديل ساخت; به طورى كه فضاى انديشه اسلامى كه پيش از آن به توده
اى از آرا و نظريه هاى كلى و انتزاعى مى ماند, به تدريج به طيفى از آراى
مشخص و عينى با مرزهاى روشن تر تبديل گشت. اين پديده بيش از هر چيز مرهون
الزامات عملى و رقابت سياسى در صحنه مديريت جمهورى اسلامى بود; گرايش ها و
نگرش هايى كه پيش از آن تنها به بيان اصول و آرمان هاى كلى بسنده مى
كردند, در مواجهه با نيازهاى عملى و نيز در رقابت با ديگر گرايش ها, به
ناچار به تبيين دقيق تر ديدگاه هاى خود پرداختند و درون مايه عقايد خويش
را به صورت آشكار و عريان بازنمودند. به اين ترتيب, در طول سه دهه گذشته,
از درون جريان هاى پيچيده و درهم تنيده تفكر اسلامى در ايران, به تدريج
رويكردهايى با چارچوب هاى نظرى و ارزش هاى ايدئولوژيك مشخص, سر برآورد.
از سوى ديگر, انقلاب اسلامى سبب شد پاره اى از ايده ها و آرا كه پيش از آن
چندان مجال طرح نداشت و بستر مناسبى براى رويش نمى يافت, گام به گام به
گرايش هاى فعال و حتى به گفتمان هاى جدّى تبديل شود; هرچند گرايش هاى
اخير, برخلاف جريان هاى پيش گفته, هنوز هم به بلوغ فكرى و رشد معرفتى لازم
نرسيده اند.
ادامه مطلب